https://telegram.me/chashmnewss
1. مهر 1396 - 10:48   |   کد مطلب: 4987
ایران آرام و مقتدر در حالی قدردان مردان و زنان غیور و شهید خود است که می بیند دشمنان چگونه مسلمین ضعیف را پاره پاره می کنند.

        یادداشت/ ماه ذی الحجه امسال که در روزهای پایانی است، درست بر شهریورمان منطبق شده. ماه ذی الحجه با تمام ویژگیهای منحصر به فرد خود و ماه شهریور انقلاب اسلامی مردم بزرگ ایران، با حوادث منحصر به فردش. گویی این تقارن سخنها دارد و حکایتها می کند. از خوشی ها و ناخوشی ها. با ازدواج علی و فاطمه سلام الله علیهما که مبارک ترین و پربرکت ترین ازدواج تاریخِ انسانِ جانشینِ خداست شروع می شود. و عید قربان که روز دل بریدن از دنیا و مافی هاست و کندن علقه از هرآنچه که انسان را از خدایش دور می کند. و عید غدیر خم که عید بزرگ خداست و عید طهارت انسان از کژی ها و هدایت انسان به راه راست. و موالید مبارک این ماه که هر کدام خود خورشیدند. و شهادتهای غمبار آن و مصیبتهایی که دلهره تنهایی و غربت را به دل مسلمانان می اندازد. و حجه الوداع پیغمبر که حزن روی حزن است و اگرچه این حج با اکمال دین و اتمام نعمت و حجت به مسلمین، در تأکید چندین باره ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در غدیر خم تکمیل شد ولی باز هم فقدان رسول خدا غصه اش به جاست. مخصوصاً در جامعه ای که ایمان های لرزان و منافق کمین گرفته، کم ندارد.

ماه ذی الحجه است و وقتی نام حج به گوش می رسد، ناخودآگاه بوی کربلا به مشام می رسد. و حسین قربانیان حجش را از منا به کربلا می آورد. کاروانی که بغیر از کاسبان مال و مقامی که به زودی از حسین جدا می شوند، پاکانی در میان خود دارد که هر کدام راه هدایتند. از مسلم و هانی و میثم که پیش پای حسین قربان می شوند تا عباس و اکبر و قاسم و ... و تا علی اصغری که در آغوش پدر جای امن و آرام دارد و تمرین آسودگی در آغوش پدر می کند. و تا رقیه که این روزهای خوش را با انس به اصغر می گذراند که همبازی اوست. کاروانیان از مناجات حسین در عرفه گویی با خبر شده اند که این سفر متفاوت است. حسین اگر سودای حکومت دارد چگونه چنین با خدا مناجات می کند و اشک می ریزد و بی تاب است؟ خدا را برای همه نعماتش سپاس می گوید. برای پیشانی و دندانهایش، لبهایش، برای نورچشمانش، وَحِمالَهِ اُمِّ رَأسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ صدری و ... و رشـتـه و عصب مغز سرم و حلق متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را و قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و ... .

ماه ذی الحجه است و مصادف با شهریور خورشیدی. که پر است از حوادث مهم. از رشهادتهای پی در پی عاشقان حسینی و مقلدان خمینی تا آنها که برای عزت این مملکت در مقابل یزیدیان سینه ستبر، سپر کردند همچون رئیسعلی دلواری که هیمنه انگلیس را درهم شکست. از 17شهریور57 تا 8 شهریور60. که مؤمنین خدا را یا با سرب داغ کشتند و یا با آتش بمب سوزاندند. بی آبروهایی که چنین جنایاتی کردند امروزه درپی اعاده حیثیتند. مثل کلب و کفتاری که به دنبال تطهیر باشند. اگرچه پس از سال 60، تمام ماه های ایرانی خونین است ولی شهریور انقلاب اسلامی ایران چیز دیگری است. چرا که به جنایت صدام بعثی و حمله وحشیانه او به ایران، ختم می شود که خود حکایتی است تاریخی و آموزگار. مردم ایران که به رهبری امام خود علیه ظلم و ستم، قیام کردند و در میان بازار پر رنگ و لعاب ایسم های اسلامیزه شده، اسلام ناب را پذیرفتند، از همان ابتدا آماج چنگ و دندان وحشی شیاطین قرار گرفتند ولی با این حال چون به نصرت خدا ایمان داشتند، با استقامتشان پیروز میدان شدند و الگوی جهانیان.    

مردم مقاوم ایران که چنین روزگار آرام می گذرانند می دانند که این آرامش را مدیون دلاورانی هستند که مردانه تا پای جان بر آرمان خود ایستادند و داغ سلطه را بر دل دشمنان گذاردند. اگر امروزه آتش به کاخ کدخدا افتاده و نوکرانش در اروپا و آسیا در اضطرابند و اگر گاو شیرده کدخدا دو سال است در گل یمن مانده است و اگر رژیم غاصب صهیون، تکبیر جنود خدا و صدای پای مرگ خود را پشت دیوار خانه اش می شنود و اگر فرزندان ناپاک تروریسم، همچون مار و عقرب سرگردان بیابان شده اند و حامیانشان گرفتار کابوس انتقامند و ... ، ایران فلات ثبات است و مردمش یکی یکی جشنهای ملی و مذهبی را مرور می کنند و با اقتدار در میان جهان متلاطم روزگار می گذرانند و همین اقتدار است که روز روشن را بر دشمنان تیره و تار کرده است. مردمی که وقت شناسند و امام یاور، خوب می دانند که آرامش و اقتدار، هزینه می خواهد که اینچنین فرزندان و عزیزانشان را آماده جهاد می کنند و اگر نبودند این سلحشوران، کجا می شد اینگونه آرام بود.

 

ایران آرام و مقتدر در حالی قدردان مردان و زنان غیور و شهید خود است که می بیند دشمنان چگونه مسلمین ضعیف را پاره پاره می کنند. روی سخن با آنان که شیطان بزرگ و پیر را شریک خود می دانند نیست که آنها مگر با صوراسرافیل زنده شوند و آگاه که یا به خواب مرگ رفته اند و یا به خواب سنگین غفلت. امروزه دشمن شناسی پیچیده نیست و از شدت عیان بودن، بصیرت زیاد نمی خواهد. کافیست نگاهی به دنیای پرحقه لیبرال دموکراسی غرب انداخت. زمام امور آمریکا را به سرمایه دار فاسد و نامتعادلی سپرده اند که حاکم بر مناسبات و معادلات جهان باشد و جبهه استکبار را با تهدید و ارعاب به پیش برد. با تهدید، عربستان را می دوشد. با تهدید، دل برجامیان را می لرزاند. با تهدید، نوکرانش را در اروپا به خط می کند. با تهدید، کره شمالی را به واکنش می کشاند و ... و در این معرکه گیری است که جهان، غافل از آنچه پیش آمده گشته است. اگرچه ممکن است این عربده های مستانه، لاف غریبی باشد و پوششی در قبال تحقیر شیطان در شام و عراق ولی حکایت ما چیز دیگری است.

چندسال است که از جنایات بوداییان میانمار علیه مسلمانان می گذرد ولی مدتی است که این جنایت روی دیگری یافته. تصاویر هولناک جنایات آنانکه سالها "یوگا و ذن" شان را به عنوان ورزشهای آرامش بخش بخورد عوام می دادند آنقدر شوک آور است که انسان را به تمام دنیای مادی بدبین می کند. تا چندی پیش از این بودا را مذهبی آرامش بخش و ملایم با فطرت انسانی و قابل توصیه برای همگان معرفی می کردند ولی امروزه جهانیان، بوداییان قمه به دستی را می بینند که کوچه به کوچه به دنبال سلاخی کردن و سوزاندن زنده زنده مسلمانان بی گناهند و در این جنایات نه شرافت می شناسند و نه انسانیت می دانند. کودکان معصوم و بی گناه را هیزم آتش می کنند و زنان را دست به دست تجاوزکاران و سپس سلاخان. این از خصوصیات آخرالزمان است که همه چیز چهره واقعی خود را می نمایاند تا مردمان فرصت انتخاب اشتباه نیابند. دنیای مدعی غربی که قرنها خود را انسان محور معرفی می کرد، امروزه سردسته اراذل و اوباش و کاسبان مرگ است.

بوکوحرام آفریقا و النصره شام و داعش عراق و امروزه "بوداعش" میانمار همگی فرزندان وحشی تمدن غرب وحشی اند که آبشان خون بی گناهان و غذایشان گوشت مسلمانان است. اینها نتیجه همان زایمان دردناکی بود که آن عفریته آمریکایی می گفت . حیواناتی انسان نما در منطقه اسلام، با جنایاتی بی سابقه آدم می کشند و امپراتوری رسانه ای گروهی را با فوتبال مشغول کرده و گروهی را با تهدید کره و آمریکا. مجامع حقوق بشر هم که خاک برسرشان نشسته. نه از هنرمند هالیودی که کلکسیون رنگارنگ کودکان جمع کرده خبری هست که کودکی از میانمار را به فرزندی بگیرد و نه از شیرین های نشان صلح گرفته. بدبختی اینکه سردسته قاتلان میانماری زنی است که او نیز جایزه صلح نوبل دارد. از جماعت شمع به دست و آنها که از سگ های ولگرد دلجویی می کردند نیز خبری در دست نیست و از تلاشهای دیپلماتیک ژنرالها و قیام و قعود سلفی کاران هم اثری نیست. چون میانمار نه برج ایفل دارد که بتوان روزنامه دولتی را برایش عزادار کرد و نه دانشگاه مطرحی که بتوان آقا یا آقازاده ای را به آنجا سپرد.

میانمار کشور درد و رنج است و کشور غصه و غم. کشور فریادهای بی پاسخ و رضایت مظلومان به مردن دردناک. میانمار سنجه صداقت دنیای امروز است. نمی توان از حقوق بشر غربی که تنها همجنس بازان و بهاییان را به رسمیت می شناسند توقع خیر داشت ولی می توان از رجال سیاسی که مدعی اند زبان دنیای معاصر را می فهمند گلایه کرد که چرا کوتاهی می کنند؟ آزمونهای این دوران سختی که بر اسلام می گذرد، مشخص کننده عیار تعهد مسلمانی است و رنج و محنتی که بر مسلمانان می رود قابل تحمل نیست. این عبرتهای پی درپی اگر نادیده گرفته شوند، شاید فرصت جبران را بگیرند و توان بازگشت را از بین ببرند. چه فرصتها و سرمایه های زیادی که پای برجام گذاشته شد و اکنون به این فلاکت افتاد، ایکاش درصدی از توان دولتمردان صرف جهان اسلام و دیپلماسی عمومی در میان مسلمین می شد و به جای اصرار بی فایده بر رفع تنش با دشمنان، کمی به فکر ایجاد اتحاد بین مسلمان و دوستان می شد که شدنی، ماندگار و اثرگذارتر بود.

محمدهادی صحرایی/مسؤول تشکیلات بسیج دانشجویی استان کرمانشاه

دیدگاه شما

پربیننده ها

آخرین اخبار